X
تبلیغات
ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺻــــﺪﺍ

" بیین جنس ضد من به این آزادیت بخــــــــــــند "

واقعا واسه ارزشی که شماها به ما دادید متاسفم ! حالم از همتون بهم میخوره ... خدا میدونه نسلتون کِی منقرض میشه !!

+ تاريخ 92/05/01ساعت 21 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
تنها ، تنهاست چه تو شهر خودش چه تو غربت. واسش فرقی نمیکنه تو جمع باشه یا که تنها. بهترین رفیقش گریه های بی صداشه. ....
+ تاريخ 92/03/12ساعت 23 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

دل هیشکی مثل من غربت اینجارو نداره

دیگه حرفای علاقه همه مردن تودلم

مث گنجشکای بی لونه و بی جای محله

دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثه مهر سرنوشته

دیگه اسم تورو هــــــــــــی زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره

بارون از سر شب همش میباره

تو گوشم داد میزنه همش میناله

دیگه هیشکی مث من غربت اینجارو نداره

زندگی ارزش این همه اشکارو نداره ...

+ تاريخ 92/03/12ساعت 12 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

دلت که میلرزید ، من با چشام دیدم، تو ظِل تابستون چقدر زمستونه

هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب ، به مادرم گفتم هنوز بارونه

قطار رد شد و رفت ، مسافرا موندن ، مسافرا که برن قطار ویرونه

تو برف بارونی ، قطار قلب منه ، قلب شکسته ی من تو برف مدفونه

دونه به دونه غمیم ، ریل به ریل شبم

غم توی خونه ی من - هرشبا مهمونه

بگو شب بخوابه من بیدارم ، من شبو زنده نگه میدارم

دیشب که سردم بود به مادرم گفتم هوا که سرد میشه یاد تو می افتم

طفلی دلش لرزید ، دلش دوباره شکست

تو ظِل تابستون تو کوچه برف نشست

مسافرا شعرن ، تو برف و بارونی ، قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش

پنجره ها بستن مسافرا خستن

ببار تا دمه صبح ، به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمیم ، غصه به غصه شبم

کاشکی یروز صبح شه

کاش فقط ای کاش ...

بگو شب بخوابه من بیدارم ...

+ تاريخ 92/02/24ساعت 9 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

+ تاريخ 92/02/19ساعت 12 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
کسی میدونه؟

من همون دیوونه ایم که هیچوقت عوض نمیشه...

همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمیمونه...

همونی که اونقدر یه آهنگ گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر میشه...

همونی که هقهق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش رو زیر بالش میترکونه...

همونی که همه فکر میکنن سخته ، سنگه

اما با هر تلنگری میشکنه

همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن...

همونی که تکیه گاه خوبیه اما براش تکیه گاهی نیست...

همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته...

آره من همونم

+ تاريخ 92/02/11ساعت 14 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

پسر : ضعیفه ! دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم !

دختر : توباز گفتی ضعیفه ؟

پسر : خب ، منزل بگم چطوره ؟

دختر : وااااای . . . از دست تو !

پسر : باشه ؛ باشه ببخشید ویکتوریا خوبه ؟

دختر : اه . . . اصلاباهات قهرم !

پسر : باشه بابا ، توعزیز منی ، خوب شد ؟ آشتی ؟

دختر : آشتی ، راستی گفتی دلت چی شده بود ؟

پسر : دلم ! آها یه کم می پیچه ! ازدیشب تاحالا !

دختر : واقعا که !

پسر : خب چیه ؟ نمیگم مریضم اصلا ، خوبه ؟

دختر : لوووس !

پسر: ای بابا ، ضعیفه ! این دفعه اگه قهر کنی دیگه نازکش نداری ها !

دختر : بازم گفت این کلمه رو . . . !

پسر : خب تقصرخودته ! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم ، هی نقطه ضعف میدی دست من !

دختر : من ازدست توچی کارکنم ؟!

پسر: شکرخدا ! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم ، لیلی قرن بیست و یکم من !

دختر : چه دل قشنگی داری تو ! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه !

پسر : صفای وجودت خانوم !

دختر : می دونی ! دلم ، برای پیاده روی هامون ، برای سرک کشیدن تو مغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها ، برای بوی کاغذ نو برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه . . .
آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره !

پسر : می دونم ، می دونم ،دل منم تنگه ، برای دیدن آسمون چشمای تو . . .

برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم . . .

برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم . . . !

دختر : یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “ خاتون ”

پسر : آره ، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی !

دختر : ولی من که بور بودم !

پسر : باشه ! فرقی نمی کنه !

دختر : آخ چه روزهایی بودن ، چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده . . .

وقتی توی دستام گره می خوردن ، مجنون من . . .

پسر : . . .

دختر : چت شد چرا چیزی نمیگی ؟

پسر: …

دختر : نگاه کن ببینم ! منو نگاه کن . . .

پسر: . . .

دختر : الهی من بمیرم ، چشات چرا نمناکه ، فدای تو بشم . . .

پسر : خدا ، نه . . . ( گریه )

دختر : چرا گریه میکنی ؟

پسر : چرا نکنم ، ها ؟

دختر : گریه نکن  ، من دوست ندارم مرد گریه کنه ، جلو این همه آدم ، بخند دیگه ، بخند ، زودباش . . .

پسر : وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم ؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم . . .

دختر : بخند، و گرنه منم گریه میکنما !

پسر : باشه ، باشه ، تسلیم، گریه نمی کنم ، ولی نمی تونم بخندم

دختر : آفرین ! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی ؟

پسر : توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد ، ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم . . .

دختر : چی ؟ زودباش بگو ، آب از لب و لوچه ام آویزون شد . . .

پسر : . . .

دختر : دوباره ساکت شدی ؟

پسر : برات کادو ( هق هق گریه ) ، برات یه دسته گل گلایل ! یه شیشه گلاب و یه بغض طولانی آوردم . . . !

تک عروس گورستان !

پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره . . .

اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم . . .

نه ، اشک و فاتحه

نه ، اشک و فاتحه و دلتنگی

امان ، خاتون من ! توخیلی وقته که . . .

آرام بخواب بای کوچ کرده ی من . . .

دیگر نگران قرصهای نخورده ام ، لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش . . . !

نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش !

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم . . .

اما ، تو آرام بخواب . . .

+ تاريخ 92/01/31ساعت 14 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

تو چه باشی چه نباشی

 پیشم بمونی یا جداشی من واست عوض نمیشم

 تو برام یه حس خوبی که مثه نفس میمونه قدر این حس قشنگو بگو جز من کی میدونه ؟

نمیتونم نگران تو نباشم چه جوری بگو چه جوری تا ابد ماله تو باشم ؟

 دستاتو میگیرم تو بگی بمیر میمیرم برای زندگی با تو یه عاشق سر به زیرم ...

+ تاريخ 92/01/30ساعت 18 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

بازم سوال ؟؟!؟

الان دوستداشتی کی پیشت باشه و چی بهش بگی ؟؟

(نمیدونم چرا خدا بَلارو سر کسایی میاره که هیچ  گناهی ندارن ، خدا جون یه خورده بهتر نگاه کن من اینجا خیلی وقته منتظرم،رویا و نیلوفر هیچ گناهی ندارن ازت خواهش میکنم برشونگردون...رویا دوستم و همکلاسیم از خرداد پارسال تو کُماست امروزفهمیدم نیلوفر یکی دیگه از دوستامم رفته تو کما تازه وضع نیلو خیلی بدتر از رویاست احتمال بهوش اومدنش 5 % ! براشون دعا کنید .)

+ تاريخ 92/01/18ساعت 20 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

تا اومدم که پاک کنم اشکارو از روگونه هات ، گفتی بزار گریه کنم سربزارم رو شونه هات

گفتم نترس گفتم بمون شبونه ها سحرمیشن ، رویامو از شبم نگیر ستاره هام پرپرمیشن

 همه جا هستم و نیستم ، با همه هستم و تنهام ،   منو از خودم رهاکن یه هوای تازه میخوام

خسته و زخمی زخمیه ، ابری ابریه چشمام ، با توأم ، با توأم اما خیلی وقته خیلی تنهام

                                                                                        * دلم برات تنگ شده...

+ تاريخ 92/01/01ساعت 21 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
تا الان سابقه وبم ۲ سال شده . تو این چند روز و چند سال یجورایی منوشناختی .

پس ادامشو بنویس - من .....؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ 91/12/16ساعت 17 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

من از این که تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرم ،  یجوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم ،  تمام آرزوم این بود یه رویایی که شد دردم ،  یبارم نوبت ما شد ببین چی آرزو کردم ، یه عمره با خودم میگم خداروشکر خوشبخته ، خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته ...

نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه ،  یچیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه ،  تمام روز میخندم  تمام شب یکی دیگم ،  من از حالم به این مردم دوروغای بدی میگم

یه عمره با خودم میگم ... خدارو شکر خوشبختی

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

+ تاريخ 91/12/09ساعت 14 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

تازگیا خیلی عصبی شدم ... نمیبخشمت

تو ... آره تو همه ی این بلاهارو سرم آوردی ... نمیدونم چرا با تمام متنفر بودنم ازت ، بازم دوست دارم ...

خدایا این زندگی چیو میخواد نشونم بده ؟؟ چرا راحتم نمیکنی ؟؟ خسه شدم .

قربون دستت دکمه ی کنسلش کجاست ؟؟ خسه شدم انقدر بدبختی دانلود کردم – بسه دیگه !

یه بغض نشکسته گلومو گرفته – نمیزاره نفس بکشم – نمیترکه – راحتم نمیکنه – نمیدونم چرا این اشکای لعنتیم دیگه نمیریزن انگاری اونام از دستم خسته شدن مثل تو که تکلیف خودتو نمیدونی یروز دوسم داری یروز ازم متنفر میشی یروز میگی صبر کن یروز میگی من هیچ قول وقراری با تو نزاشتم مثل تو که منو تو دو راهی انداختی نمیدونم فراموشت کنم یا نه !

خودتم میدونی دوست داشتن من مثل بقیه نیست میدونی بخاطرت چیکارا کردم تو چی ؟؟؟؟؟ هیچی ...

از کابوسایی که هرشب از تو میبینم خسته شدم ازت خواهش میکنم به پات می افتم یکاری کن دیگه دوست نداشته باشم از قلبم برو بیرون بزا فراموشت کنم ...

نمی بخشم تو رو هرگز ، از آزار دلم منون

پُرم از نفرت و کینه ، ازت ممنون

نمی بخشم تو رو هرگز ، بر از خاطرم بیرون

+ تاريخ 91/12/03ساعت 10 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

انگاری من دوباره خر شدم ، دلم میخوام داد بزنم بگم دوست دارم حتی اگه پیشم نباشی...

دوباره نم نم بارونـــ

صدای شرشر ناودونــــ

دل بازم بی قراره

دوباره رنگ چشاتــو

خیال عاشقی باتــو

این دل آروم نداره نــداره

شبامو خواب نوازشـــ

دوباره حق حقو بالشـــ

گریه یعنی ستایشــــ

ستایش تو و چشماتــ

دلم هنوز تورو میخــواد

دل بازم پر زده واسه عطر نفسهاتـــ

اتاقم عطر تو داره

دلم گرفته دوبــاره

کار من انتظــاره

یه عکسو درد دلامــو

میریزه اشکــــ چشامو

غم تمومی نداره

صدای باد و کوچــه

داره تو کوچه میپیچــه

قلبم آروم نمیشــه

بغل گرفتمت انگــار

دوباره خوابه و تکرار

باز نبودیو من تکیه دادم به دیــوار

ستایشـــ یعنی دیوونگی هــام

شبیه حس خوبه تو دل مــا

نگا کن تو چشای بی قــرارم

چقدر این لحظه هارو دوستــ دارم

تصور میکنم پیشم نشستـــی

چقدر خوبه چقد خوبه که هستــــی

ستایشـــ یعنی این حســی که دارم

نمیتوم تورو تنها بزارمـــ

                                                          مرتضی پاشایی

+ تاريخ 91/11/28ساعت 9 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
بـــــــــــــــــــرمیگردم اما این دفعه با یه طرز فکر جدید !!!

تصمیم گرفتم دیگه نبخشم - نگذرم - دل بشکنم

همینه که هست - زندگی منو به اینجا رسونده

+ تاريخ 91/11/17ساعت 19 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
همه مرا با خنده های بلند میشناسند

بیچاره بالشم با گـــــــــــــــریه های بی صدا ...

* بچه ها واسه همیشه خدافظ *

+ تاريخ 91/10/17ساعت 13 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

عاشق این جمله ی مازیار فلاحی ام که میگه :


                                * همه باور و ترسم از اینه که بیاد رو به رومو بشینه

                                 غمو درد چشامو ببینه بگه حالو روالش همینه *

خیلی سخته نتونی فراموش کنی ! نتونی دوباره میون حرفای قشنگش به خواب بری !

دیگه ازش نشنوی که بهت بگه دوستت دارم ولی بجاش بشنوی که گفته دیگه نمیخوامش.

خیلی سخته با یکی دعوات بشه بهت بگه همین کارارو کردی طرف قبلیت تنهات گذاشته ، دلت میخواد جوابشو بدی ولی فقط سکوت میکنی و هرچی دوست داره بارت میکنه ، تو دلت میگی اون منو نخواست من تو رفتنش دخالتی نداشتم ، اما اون همینجوری هی دَری وَری میگه و تو هنوز سکوت کردی ! میگی من از اون گذشتم از تو و حرفاتم میگذرم واسه اون آرزوی خوشبختی میکنم واسه توام همینطور اما اگه از پیش همتون رفتم بدون بخاطر اون بوده که رفتم ...

+ تاريخ 91/09/30ساعت 10 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
فقط کسایی که رمز دارن میخونن

فداتون بشم بوووووووووووووووووووس


ادامه مطلب
+ تاريخ 91/09/05ساعت 21 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان و باغمان تبر است

به کودکــــــــــــانه ترین خواب های توی تنت

به عشق بازی من با ادامه ی بدنت

به هـــــــــــر رگی که زدی و زدم به حس جنون

به بچه ای که توام در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی هنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن دمپایی به آخرین حشره

به هرگز ات که سوالی شد و نوشت کدام ؟

به دستای تو در آخرین تشنج ها

به گریه کردن یک مرد ، آن ور گوشی

به شعر خواندن تو ، صبح بی هم آغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده به مبل خالی من

به لذت رویایت که بر تن کفیم

به خستگی تو از حرف های فلسفیم

به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی ...

قسم به این همه که در سرم مدام شد

قسم به من به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهایی خط خطیم

دوباره برمیگردم به شهر لعنتیم

به بحث علمی بی مزه ام  در گوشت

دوباره برمیگردم یه او آغوشت

به آخرین رویایمان به قبل کابوس

دوباره برمیگردم به آخرین بوسه

 

+ تاريخ 91/08/22ساعت 22 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
کاش امروز که روز تولدمه روزه مرگم بود

دلم برات تنگ شده !!!

کاش حداقل امروزو به یادم بودی

این منه بدبختم که همیشه به یادتم

این خیلی نامردیه

+ تاريخ 91/08/21ساعت 15 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

و قاف حرف اخر عشق 

آنجا كه نام كوچك من تمام ميشود .

تولدم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

هوراااااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی خوش حالم و میخوام ببینم کیا به یادمن

تولدم مبارک

+ تاريخ 91/08/10ساعت 21 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
خدایا چرا بین این همه ادم باید رویا از بین ما بره !!!

خدایا خواهش میکنم یبار دیگه بزا بیاد بین دوستا مثه قبل بگیم بخندیم !

 همه میگن که تو رفتی ، همه میگن که تو نیسی ، همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی ، دروغــــــــــــه

دوست خوبم چشماتو آرومو ببند و بخواب 

+ تاريخ 91/07/13ساعت 10 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
نگرانت نیستم ....

شادی های دنیا کنارت هستند

مزاحمت نمیشوم ....

من و دلتنگی هایم زیادی هستیم

جایی برای ما نیست ....

میروم گوشه ای.

از دور به تماشا مینشینم ....

مزاحمت نمیشوم

تو فقط بخند ....

+ تاريخ 91/06/23ساعت 22 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
نمیدونم تازگیـــــــــا به وجود خداهم شک دارم !!!!!

میپرسی چرا ؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا دقت کردی یه دزد از خونه طرف بالا میره چارتا تیکه طلا برمیداره 

میره میفروشه خرج خودشو در میاره چند روز بعدش خدا میزنه تو سرش 

یا میمیره یا پاش میشکنه یا بلخره یه بلایی سرش میاره ، اما اگه یکی قلب 

یکیو بشکنه خدا جوابی نداره بهش بده 


+ تاريخ 91/06/02ساعت 20 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

چشمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میكنم
قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم
نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی
تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی
خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت
كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم
جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم
هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

+ تاريخ 91/05/13ساعت 10 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟!؟!!؟

بابا بخدا من نت ندارم شماها چرا انقد بی معرفتید !!! هااااااااااان؟چرا؟

راستی از اونایی که هنوز به یادم هستن ممنوووووووووووون

حذفم نکنیدااااااا بخدا بعد امتحانا بر میگردم با کلی آپ جدید .

دوستون دارم . بوس بوس

+ تاريخ 91/03/21ساعت 12 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

 

*هوس کردم بازهم امشب زیر بارون وتو خیابون*

*به یاد ت اشک بریزم طبق معمول همیشه*

*آخه وقتی بارون میاد رو صورت یه عاشق مثل من*

*حتی فرق اشک و بارون، دیگه معلوم نمیشه*

*امشب چشمای من مثل ابرای بهاره*

*نخند به حال من که حالم گریه داره*

*چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیر بزاره*

*آره بخند که حالم خنده داره*

*آره بخند بخند که حالم خنده داره*

*این عشق یک طرفه من رو کشونده تو خیابونو*

*میخوام توی این خلوت کسی دور و برم باشه*

*نه پلکهام روی هم میرن*

*نه دست میکشم از گریه نه میخوام بند بیاد بارون*

*نه چتری رو تنم باشه*

*امشب چشمای من مثل ابرای بهاره نخند به حال من که حالم گریه داره*

*چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیر بزاره آره بخند*

*بخند که حالم خنده داره*

*نه پلکام روی هم میرن*

*نه دست میکشم از گریه نه میخوام برف بیاد بارون*

*نه چتری رو تنم باشه*

*امشب چشای من مثل ابرای بهاره*

*نخند به حال من که حالم گریه داره*

*چرا گریم نمی تونه رو تو تاثیر بزاره*

*آره بخند که حالم خنده داره*


+ تاريخ 91/01/25ساعت 12 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |
سلام

عیدتون مبارک

دلم براتون تنگ شده بود

خیلی خوشحالم ۴ فروردین تولد یک سالگی وبلاگمه

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی دوستون دارم

بوس بوس

+ تاريخ 91/01/01ساعت 20 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

بگذار این راه راه من باشدو این جاده جاده ی من
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناک این ابر
بگذار تا بگریم بر تنهایی دستان بی رمق کویر
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاییزی
بگذار آرام گیرم در آغوش سیاه شب
بگذار نصیحت کنم گلبرگ های عاشق را
بگذار بگویم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمین
بگذار ابر ببارد بر گیسوان بید ، بی پروا و عاشق، تر کند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هایی از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس کنم پاکی شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر کودکی دنیا به بزرگی زمین
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شاید فردا زنده تر از امروز
بگذار زمین ناز کند ، باد فریاد کشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرمای این شب اما
چشمان تو همه چیز را از پس این پنجره ی
بخار گرفته از سپیدی غم می بیند
بگذار بفهمم این زجه از آن کیست که درون را پاره می کند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ی خشکیده ی باغ
به کدامین گلبرگ خیره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بی روح
بگذار بدانم کجایی تا که هر روز به شوق دیدنت به کنار برکه
خیره در زیبایی چشمانت غرق نشوم…..

+ تاريخ 90/12/04ساعت 22 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |

نمی بخشمت....بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی....بخاطر

 تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .....نمی بخشمت .....بخاطر دلی

كه برایم شكستی .....بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی.....

نمی بخشمت .....بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی.....بخاطر نمكی

كه بر زخمم گذاردی.... و می بخشمت بخاطر عشقی كه بر قلبم حك

كردی

+ تاريخ 90/06/23ساعت 23 نويسنده ﺷﻘﺎﯾﻖ |